هل تا برود سرش به دیوار آید (856)
-
اندازه متن
+
هل تا برود سرش به دیوار آید
سر بشکند و جامه به خون آلاید
آید بر من سوزن و انگشت گزان
کان گفته سخنهای منش یاد آید
هل تا برود سرش به دیوار آید
سر بشکند و جامه به خون آلاید
آید بر من سوزن و انگشت گزان
کان گفته سخنهای منش یاد آید
از یاد خدای مرد مطلق خیزد بنگر که ز نور حق چه رونق خیزد
این باطن…
مستان غمت بار دگر شوریدند دیوانه دلانت سر مه را دیدند
آمد سر مه سلسله را…

