آکادمی پلیکان

هم به‌درد این درد را درمان کنم (1656)

- اندازه متن +

هم به‌درد این درد را درمان کنم
هم به‌صبر این کار را آسان کنم

یا برآرم پای جان زین آب و گِل
یا دل و جان وقف دلداران کنم

داغ پروانه ستم از شمع الست
خدمت شمع همان سلطان کنم

عشق مهمان شد برِ این سوخته
یک دلی دارم پِی‌اش قربان کنم

نفْس اگر چون گربه گوید که میاو
گربه‌وارش من در این انبان کنم

از ملولی هر کی گردانَد سری
درکِشم در چرخش و گَردان کنم

آن ملولی دنبل بی‌عشقی است
جان او را عاشق ایشان کنم

عاشقی چه‌بود کمال تشنگی
پس بیان چشمهٔ حیوان کنم

من نگویم شرح او خامش کنم
آنچه اندر شرح ناید آن کنم

نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

که عشق آسان نمود اول - شرح اشعار - شرح اشعار 1 تا 4
مکاتب-ادبی-و-هنری-غرب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×