آکادمی پلیکان

می رسد بوی جگر از دو لبم (1657)

- اندازه متن +

می رسد بوی جگر از دو لبم
می برآید دودها از یاربم

می بنالد آسمان از آه من
جان سپردن هر دمی شد مذهبم

اندکی دانستیی از حال من
گر خبر بودی شبت را از شبم

مکتب تعلیم عشاق آتش است
من شب و روز اندرون مکتبم

روی خود بر روی زرد من بنه
دست نه بر سینه‌ام کاندر تبم

گفتمش گویم به گوشت یک سخن
گفت ترسم تا نسوزد غبغبم

گفتمش دور از جمالت چشم بد
چشم من نزدیک اگر چه معجبم

نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

که عشق آسان نمود اول - شرح اشعار - شرح اشعار 1 تا 4
مکاتب-ادبی-و-هنری-غرب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×