چون در عدم آییم و سر از یار برآریم (1482)
کپی نوشته
کپی شد
کپی لینک
کپی شد
۱۴۰۴/۰۷/۴
-
اندازه متن
+
چون در عدم آییم و سر از یار برآریم
از سنگ سیه نعره اقرار برآریم
بر کارگه دوست چو بر کار نشینیم
مر جمله جهان را همه از کار برآریم
گلزار رخ دوست چو بیپرده ببینیم
صد شعله ز عشق از گل گلزار برآریم
بر دلدل دل چون فِکنَد دولت ما زین
بس گَرد که ما از ره اسرار برآریم
چون از می شمس الحق تبریز بنوشیم
صد جوشِ عجب از خُم و خمّار برآریم
میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
این سخن پایان ندارد آن گروه (107-6)
بخش ۱۰۷ - دیدن ایشان در قصر این قلعهٔ ذات الصور نقش روی دختر شاه چین را و…
پیشنمایش
پرورش خوشبینی در شرایط دشوار
🕒 02:52
مولانا 
