کردیم قبول و من زرد میترسم (1283)
-
اندازه متن
+
کردیم قبول و من زرد میترسم
در خدمت تو ز چشم بد میترسم
از بیم زوال آفتاب عشقت
حقا که من از سایهٔ خود میترسم
کردیم قبول و من زرد میترسم
در خدمت تو ز چشم بد میترسم
از بیم زوال آفتاب عشقت
حقا که من از سایهٔ خود میترسم
این چه باد صرصر است از آسمان پویان شده صد هزاران کشتی از وی مست و سرگردان شده
…
تُرُش رویی و خشمینی چنین شیرین ندیدهستم ز افسونهاش مجنونم ز افسانهاش سرمستم
بتان بس دیدهام…

