آکادمی پلیکان

گفتم که دلا تو در بلا افتادی (1938)

- اندازه متن +

گفتم که دلا تو در بلا افتادی
گفتا که خوشم تو به کجا افتادی

گفتم که دماغ را دوا باید، گفت
دیوانه توی که در دوا افتادی

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

تفکر خلاق
کتاب رمان شب‌های روشن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×