گفتم که چونی مها خوشی محزونی (1937)
-
اندازه متن
+
گفتم که چونی مها خوشی محزونی
گفتا مه را کسی نپرسد چونی
چون باشد طلعت مه گردونی
تابان و لطیف و خوبی و موزونی
گفتم که چونی مها خوشی محزونی
گفتا مه را کسی نپرسد چونی
چون باشد طلعت مه گردونی
تابان و لطیف و خوبی و موزونی
در میطلبی ز چشمه در بر ناید جوینده در به قعر دریا باید
این گوهر قیمتی…
آبی که از این دیده چو خون میریزد خونیست بیا ببین که چون میریزد
پیداست که…

