گُم شدن در گُم شدن دینِ منست (430)
کپی نوشته
کپی شد
کپی لینک
کپی شد
۱۴۰۴/۰۹/۷
-
اندازه متن
+
گُم شدن در گُم شدن دینِ منست
نیستی در هست آیینِ منست
تا پیاده میروم دَر کویِ دوست
سبزْ خِنگِ چرخ دَر زینِ منست
چون به یک دَم صَد جهان واپَس کنم
بنگرم، گامِ نَخُستینِ منست
من چرا گِردِ جهان گَردَم چو دوست
دَر میانِ جانِ شیرینِ منست
شمسِ تبریزی که فَخرِ اولیاست
«سینِ» دَندانهاش «یاسینِ» منست
ای سر سبب اندر سبب اندر سببی (1742)
ای سر سبب اندر سبب اندر سببی وی تن عجب اندر عجب اندر عجبی
ای دل…
پیشنمایش
پرورش خوشبینی در شرایط دشوار
🕒 02:52
مولانا 
