یک جام ز صد هزار جان به (2352)
کپی نوشته
کپی شد
کپی لینک
کپی شد
۱۴۰۴/۰۶/۱۲
-
اندازه متن
+
یک جام ز صد هزار جان به
برخیز و قماش ما گرو نه
ما از خود خویش توبه کردیم
ما هیچ نمیرویم از این ده
یک رنگ کند شراب ما را
تا هر دو یکی شود که و مه
درویش ز خویشتن تهی شد
پر ده تو شراب فقر پر ده
برخیز و به زه کن آن کمان را
ماییم کمان و باده چون زه
برجای بماند عقل پرفعل
این است سزای پیر فربه
ما غم نخوریم خود کی دیدهست
تو بار کشی و او کند عه
بگریز ز غم به سوی شه رو
وز خانه عاریت برون جه
میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
با عشق کلاه بر کمر دوز خوش است (232)
با عشق کلاه بر کمر دوز خوش است با نالهٔ سرنای جگرسوز خوش است
ای مطرب…
پیشنمایش
پرورش خوشبینی در شرایط دشوار
🕒 02:52
مولانا 
