آکادمی پلیکان

یک قوصره پر دارم ز سخن (2094)

- اندازه متن +

یک قوصره پر دارم ز سخن
جان می‌شنود تو گوش مکن

دربند خودی زین سیر شدی
گیری سر خود ای بی‌سر و بن

چون مستمعان جمله بروند
گویم غم نو با یار کهن

کی سیر شود ماهی ز تری
یا تشنه حق از علم لدن

گر سیر شدند این مستمعان
جان می‌شنود از قرط اذن

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

تفکر خلاق
کتاب رمان شب‌های روشن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×