دلت خوش باد و چشم از بخت روشن (57)
-
اندازه متن
+
دلت خوش باد و چشم از بخت روشن
به کام دوستان و رغم دشمن
دلت خوش باد و چشم از بخت روشن
به کام دوستان و رغم دشمن
مهمان پیری شدم در دیاربکر که مال فراوان داشت و فرزندی خوبروی. شبی حکایت کرد: مرا به عمر خویش به…
قاضی همدان را حکایت کنند که با نعلبند پسری سر خوش بود و نعل دلش در آتش. روزگاری در طلبش…

