این باد و بروت و نخوت اندر بینی (67)
-
اندازه متن
+
این باد و بروت و نخوت اندر بینی
آن روز که از عمل بیفتی بینی
این باد و بروت و نخوت اندر بینی
آن روز که از عمل بیفتی بینی
شنیدهام که در این روزها کهن پیری خیال بست به پیرانه سر که گیرد جفت
…
یار بیگانه نگیرد هر که دارد یار خویش ای که دستی چرب داری پیشتر دیوار خویش

