دادم پی گریه چشم دریایی شد
-
اندازه متن
+
دادم پی گریه چشم دریایی شد
بردم بخلاص دست غوغایی شد
بی تابی من به دست و پا کردن من
افسانه ای از بهر تماشایی شد
دادم پی گریه چشم دریایی شد
بردم بخلاص دست غوغایی شد
بی تابی من به دست و پا کردن من
افسانه ای از بهر تماشایی شد
خواهی که نگردی از ره و رسم درست اندیشه خود درست می دار نخست.
ای هیچ…
تا صبحدمان، در این شب گرم افروخنه ام چراغ، زیراک می خواهم بر کشم به جا تر دیواری در سرای…

