در خاک اگر رفت تن بیجانی (1856)
-
اندازه متن
+
در خاک اگر رفت تن بیجانی
جان بر فلک افرازد و شاذروانی
در خاک بنفشهای بپایید و برست
چون برندهد سرو چنان بستانی
در خاک اگر رفت تن بیجانی
جان بر فلک افرازد و شاذروانی
در خاک بنفشهای بپایید و برست
چون برندهد سرو چنان بستانی
آتش افکند در جهان جمشید از پس چار پرده چون خورشید
خنک او را که شد…
ای درد دهندهام دوا ده تاریک مکن جهان، ضیا ده
درد تو دواست و دل ضریرست…

