آکادمی پلیکان
در گرگ نگه مکن که بزغاله برد یک روز ببینی که پلنگش بدرد
بشنو که من نصیحت پیران شنیدهام پیش از تو خلق بوده و بعد از تو بودهاند
مرغ جایی رود که چینه بود نه به جایی رود که چی نبود
خورشید که بر جامهٔ درویش افتد از بخت نگونش ابر در پیش افتد
تواضع گرچه محبوبست و فضل بیکران دارد نباید کرد بیش از حد که هیبت را زیان دارد
نه هر بیرون که بپسندی درونش همچنان باشد بسا حلوای صابونی که زهرش در میان باشد
سگ هم از کوچکی پلید بود اصل ناپاک از او پدید بود
شادمانی مکن که دشمن مرد تو هم از مرگ جان نخواهی برد
گر هیمه عود گردد و گر سنگ در شود مشنو که چشم آدمی تنگ پر شود
هر که دندان به خویشتن بنهاد خیر دیگر به کس نخواهد داد
برای استفاده از خدمات ابتدا وارد شوید
ورود به سایت
ادامه
جهت استفاده بیشتر از خدمات سایت ما ثبت نام کنید
ثبت نام
بازیابی پسورد
تایید کد