آکادمی پلیکان

در گیسوی وی راهم افتاد به شب

- اندازه متن +

در گیسوی وی راهم افتاد به شب
وز سیل سرشک پا نهادم به تعب

گر جان نبرم در این میان، عیب مگیر،
جان دادن اندر این میان نیست عجب

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

تفکر خلاق
کتاب رمان شب‌های روشن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×