آرند یکی و دیگری بربایند (58)
-
اندازه متن
+
آرند یکی و دیگری بربایند
بر هیچکسی راز همینگشایند
ما را ز قضا جز این قدر ننمایند
پیمانهٔ عمر ماست میپیمایند
آرند یکی و دیگری بربایند
بر هیچکسی راز همینگشایند
ما را ز قضا جز این قدر ننمایند
پیمانهٔ عمر ماست میپیمایند
حکایت 10 : از دوستی شنیدم که مرا بر قول او اعتماد بودی که به بخارا زنی بود دیوانه که…
حکایت 14 : گویند محمد امین بدان روزگار که امیرالمومنین بود به باغ اندر بر لب حوض نشسته بود، و…

