آن زلف سیاه و قد رعناش نگر (866)
-
اندازه متن
+
آن زلف سیاه و قد رعناش نگر
شیرینی آن لعل شکرخاش نگر
گفتم که زکوة حسن یک بوسه بده
برگشت و به خنده گفت سوداش نگر
آن زلف سیاه و قد رعناش نگر
شیرینی آن لعل شکرخاش نگر
گفتم که زکوة حسن یک بوسه بده
برگشت و به خنده گفت سوداش نگر
منصور بدآن خواجه که در راه خدا از پنبهٔ تن جامهٔ جان کرد جدا
منصور کجا…
جز صحبت عاشقان و مستان مپسند دل در هوس قوم فرومایه مبند
هر طایفهات بجانب خویش…

