ای چون علم بلند در صحرائی (1716)
-
اندازه متن
+
ای چون علم بلند در صحرائی
وی چون شکر شگرف در حلوائی
زان میترسم که بدرگ و بدرائی
در مغز تو افکند دگر سودائی
ای چون علم بلند در صحرائی
وی چون شکر شگرف در حلوائی
زان میترسم که بدرگ و بدرائی
در مغز تو افکند دگر سودائی
آنکس که ز دست شد بر او دست منه از باده چو نیست شد تواش هست منه
العشق یقول لی تزین الزینه عندنا تیقن
لا تنظر غیرنا فتعمی لا تله عن الیقین بالظن
…

