جامی که بگیرم میش انوار بود (617)
-
اندازه متن
+
جامی که بگیرم میش انوار بود
بیتی که بگویم همه اسرار بود
در هر طرفی که بنگرد دیدهٔ من
بیپرده مرا ضیاء دلدار بود
جامی که بگیرم میش انوار بود
بیتی که بگویم همه اسرار بود
در هر طرفی که بنگرد دیدهٔ من
بیپرده مرا ضیاء دلدار بود
گفتم جانی به ترک جان نتوان کرد گفتا جانرا چو تن نشان نتوان کرد
گفتم که…
هر خانه که بیچراغ باشد ای جان زندان بود آن نه باغ باشد ای جان
هرکس…

