جامی که بگیرم میش انوار بود (617)
-
اندازه متن
+
جامی که بگیرم میش انوار بود
بیتی که بگویم همه اسرار بود
در هر طرفی که بنگرد دیدهٔ من
بیپرده مرا ضیاء دلدار بود
جامی که بگیرم میش انوار بود
بیتی که بگویم همه اسرار بود
در هر طرفی که بنگرد دیدهٔ من
بیپرده مرا ضیاء دلدار بود
یکی گفت که: اینجا چیزی فراموش کردهام (خداوندگار) فرمود که: در عالم یک چیز است که آن فراموش کردنی نیست.…
آب حیوان باید مر روح فزایی را ماهی همه جان باید دریای خدایی را
ویرانهی آب…

