در دوزخم ار زلف تو در چنگ آید (663)
-
اندازه متن
+
در دوزخم ار زلف تو در چنگ آید
از حال بهشتیان مرا ننگ آید
گوئیکه به صحرای بهشتم ببرند
صحرای بهشت بر دلم تنگ آید
در دوزخم ار زلف تو در چنگ آید
از حال بهشتیان مرا ننگ آید
گوئیکه به صحرای بهشتم ببرند
صحرای بهشت بر دلم تنگ آید
از روی تو من همیشه گلشن بودم وز دیدن تو دو دیده روشن بودم
من میگفتم…
ای عشق کز قدیم تو با ما یگانهای یک یک بگو تو راز چو از عین خانهای

