میآید گرگ نزد ما وقت سحر (922)
-
اندازه متن
+
میآید گرگ نزد ما وقت سحر
هم فربه میرباید و هم لاغر
تا چند کنی خرخر اندر بستر
بر وی زن آب ای که خاکت بر سر
میآید گرگ نزد ما وقت سحر
هم فربه میرباید و هم لاغر
تا چند کنی خرخر اندر بستر
بر وی زن آب ای که خاکت بر سر
املا قدح البقا ندیمی! من خمرة دنک القدیم
صحیح المی و داو سقمی من غمزة لحظک…
دل رفت و سرِ راهِ دلْاِستان بگرفت وز عشق، دو زلفِ او به دندان بگرفت
پرسید:…

