آکادمی پلیکان

وقت آمد توبه را شکستن (1927)

- اندازه متن +

وقت آمد توبه را شکستن
وز دام هزار توبه جستن

دست دل و جان‌ها گشادن
دست غم را ز پس ببستن

معشوقه روح را بدیدن
لعل لب او به بوسه خستن

در آب حیات غسل کردن
در وی تن خویش را بشستن

برخاست قیامت وصالش
تا کی به امید درنشستن

گر بسکلد آن نگار بنگر
صد پیوست است در آن سکستن

مخدومی شمس دین تبریز
ای جان تو رمیده‌ای ز بستن

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

تفکر خلاق
کتاب رمان شب‌های روشن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×