آن قصر که با چرخ همیزد پهلو (149)
-
اندازه متن
+
آن قصر که با چرخ همیزد پهلو
بر درگه آن شهان نهادندی رو
دیدیم که بر کنگرهاش فاختهای
بنشسته همیگفت که کوکو کوکو
آن قصر که با چرخ همیزد پهلو
بر درگه آن شهان نهادندی رو
دیدیم که بر کنگرهاش فاختهای
بنشسته همیگفت که کوکو کوکو
حکایت 8 : روزی نوشینروان به باغ سرای اندر، حجام را بخواند تا موی بردارد. چون حجام دست بر سر…
ای دوست بیا تا غمِ فردا نخوریم وین یک دمِ عمر را غنیمت شمریم
فردا…

