آکادمی پلیکان

آخر گل و خار را بدیدی (2745)

- اندازه متن +

آخر گل و خار را بدیدی
روز و شب تار را بدیدی

بس نقش و نگار درشکستی
تا نقش و نگار را بدیدی

از عالم خاک برگذشتی
و آن گرد و غبار را بدیدی

می‌خند چو گل در این گلستان
کان جان بهار را بدیدی

بی کار شدی ز کار عالم
چون حاصل کار را بدیدی

چون باده ساقی اندرآمیز
چون رنج خمار را بدیدی

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

تفکر خلاق
کتاب رمان شب‌های روشن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×